حسن سيد اشرفى

343

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

تعيين محلّ نزاع . ثانيا : اينكه گفته شد در ساير صفات مثل اسم مفعول و يا اسماء زمان و مكان و آلت معناى آنها متّفق عليه بوده صحيح نيست . چرا كه در مشتقّ يك مبدأ وجود دارد و يك هيئت . آنچه كه صاحب فصول آن را متّفق عليه دانسته ، مشتقّ به اعتبار مبدأ وجود يعنى نحوهء تلبّس مشتقّ مىباشد و حال آنكه نحوهء تلبّس در همهء مشتقّات يكسان نيست بلكه به اعتبار شأنيّت و فعليّت مىباشد . مثلا اگر مبدأ كشته شدن را فعلى ندانيم كه خارج كردن روح باشد بلكه عدم روح بدانيم آن‌وقت به كسى كه قبلا كشته شده الآن نيز مقتول گفته مىشود . ولى اگر مبدأ صفت را ازهاق و خارج كردن روح بدانيم آيا به كسى كه قبلا روحش خارج شده الآن نيز مقتول گفته مىشود ؟ يعنى آيا هيئت مفعول وضع براى متلبّس به مبدأ بوده تا اطلاق مقتول مجاز باشد و يا براى اعمّ از متلبّس و منقضى وضع شده تا اطلاق مقتول حقيقت باشد . چنان كه اگر مبدأ صفت در مجتهد عبارت از ملكهء اجتهاد و در مفتاح عبارت از شأنيّت گشودن باشد قطعا به مجتهدى كه الآن خوابيده و يا به مفتاحى كه كليدساز آن را ساخته ولى با آن در حال باز كردن درى نبوده ، اطلاق مجتهد و مفتاح حقيقت است . ولى اگر فعليّت مبدأ را در مجتهد و مفتاح لحاظ كنيم آيا به مجتهدى كه در حال استنباط نبوده و مفتاحى كه در گوشهء طاقچه بوده آيا اطلاق مجتهد و مفتاح به نحو حقيقت صحيح بوده و يا به نحو مجاز ، محلّ نزاع مىباشد . پس انحاء تلبّسات ملاك نيست . و به عبارت ديگر ، بحث در مشتقّ به اعتبار مبدأ صفات نيست بلكه به اعتبار هيئت مشتقّ بوده كه هيئت اسم فاعل ، اسم مفعول و ساير صفات با توجّه به مفردشان آيا وضع براى متلبّس به مبدأ بوده و يا وضع براى اعمّ از متلبّس و منقضى از مبدأ مىباشد . بنابراين ، همهء موارد ، داخل در محلّ نزاع مىباشند . 327 - به نظر مصنّف مراد از مشتقّ در محلّ نزاع چه بوده و چه اثرى برآن مترتّب است ؟ ( ثم انّه . . . و الرّقّ الحرّ ) ج : مىفرمايد : بعيد نيست ؛ منظور از مشتقّ در محلّ نزاع كه آيا حقيقت در متلبّس به مبدأ و يا حقيقت در اعمّ از متلبّس بوده ، همهء آن كلماتى باشد كه معنا و مفهومشان جارى و